یکشنبه، ۷ تیر ۱۴۰۵
افسانهها میگویند بازماندگان طوفان نوح، هنگامی که به خشکی رسیدند، ملتی یکپارچه و تکزبان بودند؛ مردمانی که میدانستند تنها انسانهای باقیمانده بر زمیناند. آنان سرزمین تازه خود را «بابل» نامیدند و هر یک به پیشهای مشغول شدند، اما نجات از طوفان، مغرورشان کرد وسرنوشتشان را دگرگون. آنان برخلاف فرمان پروردگار، که از ایشان خواسته بود در سراسر زمین پراکنده شوند، تصمیم گرفتند در همان سرزمین بمانند و شهری بزرگ بنا کنند.
در «سِفر پیدایش» آمده است: «و گفتند بیایید برای خود شهری بنا کنیم و در آن برجی برپا کنیم که تا آسمانها بالا رود و از خود نامی به جا بگذاریم؛ که اگر غیر از این کنیم در سراسر زمین پراکنده خواهیم شد.»
ساخت برج بابل ادامه یافت و هر روز بر عظمت آن افزوده شد، تا آنکه بنا به پایان خود نزدیک شد. در روایتهای کهن آمده است که خداوند از تکبر مردمان خشمگین شد و با صاعقهای آن بنای عظیم را لرزاند. ترس از فروریختن برج و هراس مرگ، زبان مشترک را از یاد انسانها برد؛ از آن پس هر گروه به زبانی سخن گفت که دیگری آن را نمیفهمید. برج بابل ناتمام ماند و مردمان، دستهدسته در سراسر جهان پراکنده شدند. از همین رو، این افسانه در بسیاری از منابع، روایت نمادین پیدایش زبانهای گوناگون و چندزبانه شدن بشر به شمار میرود.

داستان برج بابل قرنهاست که الهامبخش نویسندگان، متفکران و هنرمندان بوده است. این روایت نه فقط درباره ساخت برجی بلند، که درباره جاهطلبی انسان و مرز میان توانایی و غرور است؛ مفهومی که باعث شده افسانه برج بابل همچنان یکی از ماندگارترین داستانهای تمدن بشری باشد.
در میان آثار هنری بیشماری که با الهام از این افسانه خلق شدهاند، هیچ تصویری به اندازه شاهکار «پیتر بروگل» شهرت نیافته است. بروگل با قدرت تخیلی استثنایی، تصویری از برج بابل آفرید که طی بیش از چهارصد سال گذشته، به شناختهشدهترین و تأثیرگذارترین تصویر این بنای افسانهای تبدیل شده است. معماری عظیم، جزئیات خیرهکننده و شکوه این نقاشی، چنان با روایت افسانه درآمیخته که امروزه برای بسیاری از مردم، تصور برج بابل بدون اثر بروگل تقریباً ناممکن است.

از اینجا تهیه کنید: